عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

1012

زبدة التواريخ ( فارسى )

را كه بر خلق ظلم كرده به حلق آويزد و جناب صاحب اعظم خواجه معزّ الدّين ملك شروانى را به ضبط مال فارس فرستاد ، مولانا صاعد را نيز بازگردانيد و ايشان به شيراز آمده ارغون را بركشيدند و روز جمعه كه مردم شهر و ولايات در مسجد عتيق جمع آمده بودند مولانا را با زاولانه و دو شاخه در پاى منبر بازداشتند . مولانا صاعد به بالاى منبر برآمد و آواز داد كه هر زيادتى كه مولانا قطب الدّين در اين مملكت ارتكاب نموده از پيش او بود و حضرت صاحب قران فرموده از پيش او بوده ، بيت خواجه عماد فقيه را تغيير داده گفت : اگر خراب شود مملكت ز شاه بدان * كه نزد مردم دانا گناه مولانا است مجموع رعايا و جمهور برايا غلغلهء دعا و ثناء آن حضرت به مسامع اعلى رسانيدند و وجه سيصدهزار دينار در مدّت دو ماه به‌موجب خطوط قضات و امنا به صاحبان مال رسيد و اين اخبار فرخنده آثار بر اوراق روزگار يادگار ماند ، اميرزاده محمّد بعد از مدّتى ، مولانا را با زاولانه و دو شاخه به‌جانب سمرقند فرستاد . و هم در اين ولا نوكر چركس تومان از جانب نهاوند آمده ، پير ملك عزّ الدّين كوچك را كه در اين مدّت مخالفت مىورزيد به درگاه جهان پناه آورد و عرضه داشت كه تن او را پوست كنده به كاه آكنده و آويخته تا عبرت مخالفان ديگر شود « [ 1 ] » . ذكر اجتماع اركان دولت و حكايت طويها كه در قراباغ به‌وقوع پيوست « [ 2 ] » حضرت صاحب قرانى در اين زمستان سنهء ستّ و ثمانمايه در قراباغ ارّان قشلاق فرمود و از سر امن و فراغ در رقاع « [ 3 ] » عيش و سرور و كامرانى و دولت گذرانيد و در اين ايّام والى ممالك شروانات امير « [ 4 ] » شيخ ابراهيم كه به چند موضع ذكر قدمت خاندان و بزرگى دودمانى او بيان رفته طويى پادشاهانه كرد و خدمات پسنديده به تقديم رسانيد و در آن ايّام هر هفته به بهانه‌ئى و هرچندروز به‌سببى طويهاى عظيم فرمود « [ 5 ] » و داد عشرت و كامرانى دادند و از اطراف ممالك ايران و توران از ترك و تازيك و عرب و

--> ( [ 1 ] ) - م و ل : از « در اثناى حفر نهر بيلقان . . . » تا اينجا ندارد ، ت : در حاشيه . ( [ 2 ] ) - م و ل : كردند . ( [ 3 ] ) - ت : رفاه و . ( [ 4 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 5 ] ) - م و ل : فرمودند .